X
تبلیغات
هنرمندان ایران

حرف من حرفِ روز است: مرگ در سانسور
حرف من حرفِ روز است: مرگ در سانسور
____________________
چهار ساعت کافی بود، تا پیکر بی جانِ کارگردان بیش از ۴۰ فیلم سینمای پیش و پس از انقلاب در ایران، از بیمارستان ترخیص شده، شُسته و کفن پیچی شود و در خاکِ بی بی سکینه ی کرج آرام گیرد. همین ۴ ساعت، برای فرار از “کوچه ی مردها” کافی بود.



“ایرج قادری”، بر خلاف آنچه برخی از خبرگزاریهای نیمه دولتی ایران، ساعتی پس از مرگش درباره ی او نوشتند که: « ایرج قادری متولد سال ۱۳۱۴ تهران و دارای تحصیلات ناتمام در رشته پزشکی و داروسازی است. وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم “چهار راه حوادث” به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال۱۳۴۱ شرکت سینمایی “پانوراما” را به همراه موسی افشار تأسیس کرد و کارگردانی فیلم‌های “محاکمه”، “چشمان سیاه”، “سام و نرگس”، “می‌خواهم زنده بمانم”، “طوطیا”، “تاراج”، “آکواریوم”، را در کارنامه دارد»، این نبود.



بود و اما نبود؛ چراکه همه ی “ایرج قادری” که سالهای سال هزاران هزار نفر برایش سر و دست می شکستند و البته خیلی ها نیز تخطئه اش می کردند، فقط و فقط این نبود که گفتند.



قادری ۲۷ فیلم را در سینمای پیش از انقلاب کارگردانی کرد، در نویسندگی و تهیه ی چندین فیلم مشارکت داشت؛ آنچه او را در آن سالها و حتی پس از آن دوران، بیش از هر سببِ دیگری مشهور و محبوب کرده بود، نقش آفرینی اش در بیش از ۶۰ فیلم بلند سینمایی بود و بخواهیم یا نخواهیم، با کارکرد اش، تاریخی قابل اعتنا را در سینمای ایران رقم زده بود.



“بُن بست” و “داغ ننگ”، “لیلاج” و “کوچه مردها”، “دشت سرخ” و “عطش”، “شلاق” و “قفس”، “بیگانه” و “هوس”، “توبه” و “پلنگ در شب”، “جان سخت” و پشت و خنجر”، در کنار دهها فیلم دیگر، هم تماشاگران انبوهی را به سینماها کشانده بودند و هم ترکیب صورت خوش و مردانه اش با صدای بَم و جذاب دوبلورهای اصلیِ وی، “چنگیز جلیلوند” و “ایرج ناظریان”، وقتی با توانایی های خاصه ی خودش در بازیگری ترکیب می شد، آفرینشِ استیلی منحصر به فرد را در سبک بازیگری برای وی موجب شده بود که گرچه بر اساسِ اصول بازیگری چندان آکادمیک و … به نظر نمی رسید، اما خواهانِ بسیار داشت، تا جایی که بسیاری از دیگر بازیگرانِ پیش و پس از انقلاب نیز، گاهی به برخی تکنیکهای بازیِ او در مقابل دوربین تاسی می کردند.



عمده ی فیلمهایی که قادری در سینمای پیش از انقلاب ساخت یا در آنها ایفای نقش کرد، متعلق به سینمای بدنه و تجاریِ آن روزها بودند؛ همان سینمایی که بسیاری از خانواده های آن روزها نیز ناپسندش می دانستند و به تماشایش نمی نشستند، اما ایرج قادری همچنان و با همیان فیلمها به پیش می رفت و به محبوبیتش در نزد عامه نیز روز به روز، افزوده می شد. این گرایش وی به سینمای تجاری و گاهی به اصطلاحی که امروز نامیده می شود: «سینمای مبتذل»، از رویِ ناتوانی قادری برای حضور یا تولید سایر محصولات نبود؛ او انتخاب کرده بود که چنان کند و با چنان تماشاگرانی در ارتباط باشد؛ گواهش نیز آن بود که سینما را اندکی بعد از همکاری با “یاسمی” و “خاچیکیان”، با روشنفکران نیز ادامه داده بود و بعد، از آن سبک دست کشیده بود.



“بن بست” ساخته ی “مهدی میر صمد زاده” و با نویسندگی “احمد شاملو” که “قادری” در آن بازی کرد و همچنین فیلم “داغ ننگ”، بازهم با بازی قادری و با نویسندگی “احمد شاملو” و کارگردانی مشترک “قادری” و “شاملو”، تجاربی بودند که او را مُجاب کردند که راهِ خود در سینما را در مسیری دیگر دنبال کند.



انقلاب شد و شاه رفت، سینما ماند و قادری هم نرفت؛ “برادر کُشی” و “دادا” و “برزخی ها” و “تاراج” را هم در حال و هوای آن سالها توانست بسازد، اما از زمان فیلم “دادا” که در ۱۳۶۱ خورشیدی ساخت به بعد، دیگر نتوانست مقابل دوربین ظاهر شود.



ستاره ی پرمشتریِ سینمای پیش از انقلاب که حالا دیگر هنرپیشه ی بی اخلاقِ سینمای مبتذلِ دوران طاغوت نامیده می شد، از ۱۳۶۴ خورشیدی، علاوه بر آنکه اجازه نیافت مقابل دوربین بایستد، نتوانست پُشتِ آن هم باشد و سینما که مانده بود و ارزشی شده و خوانده می شد، وی را تنها گذاشت و او هم در قبال، سینما و میهن را تنها گذاشت و رفت.



رایزنی های اواخر دولت هاشمی رفسنجانی جواب داد و ایرج قادری به ایران برگشت بدون آنکه به سانِ خیلی های دیگر، دستگیر و مجازات شود. رایزنی ها بازهم بیشتر جواب داد و او موفق شد با کسب اجازه از “علی لاریجانی” وزیر ارشادِ وقت، فیلم هم بسازد؛ “می خواهم زنده بمانم” و “توتیا” را ساخت اما هنوز اجازه ی «بازیگری» نداشت؛ چراکه آن مساله ای جدا بود و ورود یک ستاره ی پیش از انقلاب در تصاویر پس از انقلاب، شرایط ویژه ای را طلب می کرد که او هنوز نداشت. به خصوص آن که همان ساخته های جدیدش هم با استقبال شدید مواجه شده بودند و گمانها بر آن بود که با حضورش در مقابل دوربین، دوباره ستاره خواهد شد و این بر حسب برخی گفته ها و شنیده ها، مصلحت نبود.



خودش در مورد آن روزها گفته بود: «قاعدتاً من که در این مملکت هستم و دارم زندگی می‌کنم حق ممنوع‌الکار شدن ندارم. اگر گناه و خلافی هم دارم باید جایی به آن رسیدگی کنند. فعلا باید به همین که اجازه ی کارگردانی دارم قانع باشم. البته الان نور یک پروژکتور دارد از دور تلالو می‌کند و ممکن است کارم درست شود»..



بعد از آن، قادری گرچه توانایی تکنیکی ساخت فیلم و رقابت با سینماگرانِ جدید را داشت و هوش خود را در انتخاب سوژه های روز برای فیلمسازی نیز همچنان نشان می داد؛ اما مجموعه ی شرایط، کار را برای او بازهم سخت می کرد. در ۱۳۷۹ فیلم “شهرت” را با نگاهی به مساله ی “رحِم های اجاره ای” ساخت که بسیار به موقع بود؛ اما در توقیف رفت و تا بیش از ۱۰ سالِ بعد، اجازه ی نمایش نیافت. دوباره به ساخت فیلمهایی کم دردسر همچون “سام و نرگس” و “چشمان سیاه” روی آورد تا آنکه بالاخره در اواخر دوره ی دوم رایست جمهوری “سید محمد خاتمی” مجوز بازیگری اش نیز صادر شد و او وگروهش به ترکیه رفتند تا هم بتواند فیلم “آکواریوم” را بسازد و هم بعد از ۲۳ سال ممنوعیت، دوباره مقابل دوربین ظاهر شود.



نقش آفرینی های یکی از مشهورترین بازیگران سینمای پیش از انقلاب، این سالها در ساخته های دیگرِ خودش همچون “محاکمه” و “پاتو زمین نذار” و فیلم آماده ی اکران “شبکه” نیز ادامه پیدا کرد؛ اما دیگر نه فیلمها و تماشاگران، همان بودند که قادری می خواست و نه خودش، دیگر آن جوانِ گاهی “بَد من” و گاهی “خوش من” سینما می توانست باشد.



سرطان ریه امانش نداد؛ همچنان که “ناصر حجازی” فوتبالیست شهیر ایرانی را در سالِ گذشته امان نداده بود. اما “حجازی” بعد از درگذشت و با اندکی سهل گیری توانست ساعتی بر دوش مردم بماند و محبوبیت فراوانش تا حدی هم که شده آشکار شود؛ اما ایرج قادری به سانِ برخی از درگذشتگانِ این سالها که در تاریکی شب و با نور شمع به خاک سپرده می شوند و یا اجسادشان ربوده شده و بعد در مزاری آرمیده پیدا می شود؛ ۴ ساعت بعد از درگذشتش به خاک سپرده شد و این در حالی بود که اخبار روزهای بیماری و گستردگی شایعات درگذشت اش، آن هم بدون آنکه هنوز از دنیا رفته باشد، نشان می داد که چه حجم عظیمی از نگاهها متوجه وی است؛ حتی اگر خبرگزاریهای رسمی و دولتی ایران به شکلی متناسب به آن نپرداخته باشند.



قادری کمی پس از بستری شدن اش گفته بود: «حرف من، حرف روز است»؛ امروز معلوم شد که «درگذشتن و خاکسپاری اش نیز؛ سبکِ روز است».

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 19:3 توسط هنرمندان ایران |
نمایش شعله در زمهریر در سالن اصلی تئاتر شهر
"شعله در زمهریر" اولین نمایش سالن اصلی می‌شود
نمایش "شعله در زمهریر" کاری از گروه فرهنگی "تراب" به عنوان اولین نمایش سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر از نیمه دوم فروردین‌ماه اجرای عمومی خود را آغاز می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، "شعله در زمهریر" به کارگردانی محمدرضا مداحیان نمایشی است که به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) و ایام فاطمیه از نیمه دوم فروردین‌ماه در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌رود. این اثر نمایشی برای هفتمین سال متوالی به صحنه می‌رود.

پیش از این نمایش "شعله در زمهریر" در تالار اندیشه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و تالار وحدت نیز به صحنه رفته بود  و بازیگرانی چون محمدرضا مداحیان به روی صحنه رفته است، علیرضا مهران، روزبه اختری، ابولفضل حاج علیخانی، حسین شفیعی، بهرام افشاری، مجید خضری در این نمایش به ایفای نقش می‌پرداختند.

نمایش "شعله در زمهریر" اولین نمایش سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر در سال جاری است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/01/20ساعت 1:31 توسط هنرمندان ایران |
گزارش اختتاميه سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر
گزارش اختتاميه سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر/

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل مرد در دستان «اکبر عبدی» جای گرفت

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به «اکبر عبدی» برای ایفای نقش در فیلم سینمایی «خوابم می‌آد» اهدا شد.



به گزارش سينما خبر ، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سی‌امین دوره از جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به «اکبر عبدی» برای ایفای نقش در فیلم سینمایی «خوابم می‌آد» اهدا شد.



کاندیداهای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد این دوره از جشنواره عبارتند از:



1- اکبر عبدی برای بازی در فیلم خوابم می‌آد

2- حمید آذرنگ برای بازی در فیلم ملکه

3- ساعد سهیلی برای بازی در فیلم گشت ارشاد

4- افشین هاشمی برای بازی در فیلم بی‌خداحافظی

5- پولاد کیمیایی برای بازی در فیلم گشت‌ارشاد

6- احمد مهران فر برای بازی در فیلم یک عاشقانه ساده
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/11/24ساعت 14:30 توسط هنرمندان ایران |
در آیین اختتامیه جشنواره فیلم فجر عنوان شد
در آیین اختتامیه جشنواره فیلم فجر عنوان شد

اکبر عبدی: سیمرغ را دیر به من دادند!

«اکبر عبدی» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد گفت: سیمرغ خیلی دیر به من اهدا شد اما من سیمرغ‌ام‌ را بارها و بارها از دست مردم گرفته‌ام.



به گزارش سينما خبر «اکبر عبدی» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، پس از دریافت جایزه خود از هیئت داوران جشنواره، گفت: سلام و تبریک برای اعیادی که گذشت. جایزه خیلی دیر به من اهدا شد و برای من حکم زنگوله پای تابوت را دارد. من باید جایزه را برای بازی در فیلم «ای ایران» می‌گرفتم، به خاطر حضور در فیلم فهیم‌ترین کارگردان سینمای ایران که دو سال به طول انجامید و 195 هزار تومان برای آن دستمزد گرفتم. من جایزه‌ام را بارها و بارها از مردم گرفته‌ام اما این جایزه را باید برای «آدم برفی» می‌گرفتم که اصلاً در بخش مسابقه راه نیافت. در آن سال جایزه را به فرامرز قریبیان برای فیلم «بندر مه آلود» اهدا کردند.




وی در ادامه گفت: همه اساتیدم از داود میرباقری، عزت‌الله انتظامی، استاد مشایخی و مرحوم حاتمی که بسیار از او آموختم تشکر می‌کنم. تشکر ویژه از عبدالله اسکندری که مرا در تمام زمینه‌های زندگی شخصی و حرفه‌ای راهنمایی کرد و از خانواده‌ام و مادرم که برای این که مرا به کلاس‌های بازیگری بفرستد سه النگویش را فروخت.






عبدی در خاتمه افزود: من همیشه از سوی مردم در حال سیمرغ گرفتن هستم. از عطاران عزیز که به من اعتماد کرد و به دلیل فوت پیرزن‌های بازیگر این نقش را به من سپرد تشکر می‌کنم، زیرا او این نقش را برای من در نظر گرفت در حالی که تهیه‌کننده مایل بود نقش را به یکی از افراد مسن با دستمزدی ناچیز بدهد. تهیه‌کننده حتی یک خسته نباشید هم تاکنون به من نگفته است.
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/11/24ساعت 14:19 توسط هنرمندان ایران |
مهدی سلوکی
مهدی سلوکی


سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان



مهدی سلوکی در 14 خرداد سال 61 و در شهر اصفهان قدم به دنیا گذاشت و در یک خانواده 4 نفری در تهران بزرگ شد . برادرش محمد سلوکی به تلویزیون پا گذاشت ، اما او در حال تحصیل بود . مهدی سلوکی دیپلم گرافیک را از هنرستانی در تهران و لیسانس بازیگری را از دانشگاه آزاد اراک دریافت کرد . او همچنین نقاش و خطاط چیره دستی است .

از سال 76 وارد عرصه بازیگری شد و در کلیپ «گنجشک و ماه» بازی کرد . سپس در برنامه هایی مثل : نیم رخ ، اسم رمز ، آقای رئیس جمهور ، طعم جوانی ، امید های ایران ، با بچه های ایران ، پلک ، پاتک و ... مجری یا بازیگر بود.

سلوکی کوچک در سریال هایی همچون چراغ های خاموش ، روشنایی دشت ، درخت سیب ، بوی غریب پاییز ، تب سرد ، باجناق ها ، غریبانه ، گل های شب بو ، نرگس و ما چند نفر به ایفای نقش پرداخت . ناگفته نماند که فیلم سینمایی "سرگیجه" با بازی او امسال روی پرده سینماها نقش بست .

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/01/22ساعت 17:54 توسط هنرمندان ایران |
دارییوش فرضیائی
دارییوش فرضیائی


سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

                          

دارییوش فرضیائی یا همان عمو پورنگ بچه ها متولد اول مرداد سال 1353 است. دیپلم تجربی دارد و در رشته گرافیک تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان برده است . در مدرسه از آن دسته بچه های شیطان و البته خیلی مؤدب بوده که همین موضوع باعث می شد همه او را دوست داشته باشند. وی کارش را با رادیو از سال 73 با نقش ننه بلقیس در برنامه «عصر جمعه با رادیو» شروع کرد و بعد با گزارش های رادیویی ، کار و اندیشه و پس از آن با برنامه «پورنگ و تورنگ» به شبکه اول آمد و به این اسم معروف شد. از آن پس هر روز عصر بچه ها راس ساعت 5 بعد از ظهر منتظر بودند تا عمو پورنگ با مسابقه و کارتون های مختلف به خانه های آنها بیاید .

او در همین برنامه هایش به شهر های مختلفی سفر کرد و برای بچه های ایران زمین به اجرای برنامه پرداخت.

جالب است بدانید که کودکان گاهی او را از عموی واقعی خود بیشتر دوست دارند و ارتباط حسی قوی با او بر قرار می کنند . او در مدت اجرایش با دو کودک با مزه و با استعداد به نام های فاطیما بهار مست و امیر محمد متقیان همراه شد و بزرگترها هم همراه با کودکان بیننده برنامه ها یش شدند.

فاطیما 10 تیر سال 1375 متولد شد. از سال 1382 به اجرای برنامه کودک پرداخت وپس از آن به بازی در سریال ها روی آورد.

امیر محمد متقیان هم متولد سال 1375 است. او تنها فرزند خانواده و عاشق اتومبیل سواری است. امیر محمد دلش می خواهدکه سن گواهینامه دادن برای راندگی 10 سالگی باشد ! او در مدرسه دانش آموز خوبی است. امیر محمد چندیست که به همراه عمو پورنگ برنامه کودک را اجرا می کند و با توجه به سن کمی که دارد از هوش واستعداد بالایی برخوردار است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/01/16ساعت 10:7 توسط هنرمندان ایران |
ایرج طهماسب
ایرج طهماسب


سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان


ایرج طهماسب متولد سال 1338 در تهران و فارغ التحصیل رشته تئاتر از دانشکده هنر های زیباست . او فعالیت خود را از سال 1363 با عروسک گردانی یکی از برنامه های بسیار محبوب کودکان یعنی "شهر موشها" آغاز کرد. وی از سال 1364 تا 1368 به بازیگری روی آورد و فیلم های سینمایی مختلفی چون خط پایان، جهیزیه برای رباب، سفر عشق، راز کوکب و ... را در کارنامه خود حک کرد تا اینکه در سال 1373به فکر کارگردانی افتاد وفیلم سینمایی پر فروش کلاه قرمزی و پسر خاله را کار کرد. طهماسب در فیلم خودش (کلاه قرمزی و پسر خاله) در نقش "آقای مجری" ظاهر شد. بعد از آن در فیلم های عینک دودی، کلاه قرمزی و سزوناز، دختر ایرونی، زیر درخت هلو و خوابگاه دختران فیلمنامه نویسی یا بازیگری و کارگردانی را دوباره تجربه کرد.

مدتی قبل این هنرمند فیلم رفیق بد را روی پرده داشت که در آن علاوه بر فیلمنامه نویسی بازیگری نیز کرده بود.

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/01/14ساعت 11:2 توسط هنرمندان ایران |
محمدرضا شریفی نیا
محمدرضا شریفی نیا


سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان


 تاریخ تولد 1334                همسر آزیتا حاجیان                    پدر مهراوه و ملیکا شریفی نیا (بازیگران)

برای اولین بار با بازی در نقش بسیار کوتاهی (استاد دانشگاه) در فیلم (پری) به کارگردانی داریوش مهرجویی سال 1373 دیده شد. اما قبل از آن و در سال های 1370 تا 1372 مشغول بازی در نقش ولید در مجموعه تلویزیونی (امام علی «ع») به کارگردانی داود میر باقری بود که با پخش این مجموعه در سال 1375 مطرح و شناخته شد .

محمدرضا شریفی نیا علاوه بر بازی در فیلمهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی سمتهای دستیار کارگردان، برنامه ریز، عکاس را هم بر عهده داشت. او علاوه بر اینها بهترین انتخاب برای گزینش بازیگر برای فیلم های سینمایی است . در بسیاری از فیلمها انتخاب بازیگر بر عهده او بوده .

او پس از بازی در فیلم (پری)  (آدم برفی) را بازی کرد که این فیلم به مدت 3 سال توقیف شد .

محمدرضا شریفی نیا بهترین بازی عمرش را در فیلم (دنیا) سال 1381 ارائه داد.

یک بازی قدرتمندانه از کسی که توانایی های بالقوه ای در ارائه نقش دارد.

+ نوشته شده در شنبه 1390/01/06ساعت 20:43 توسط هنرمندان ایران |
نیکی کریمی
نیکی کریمی



سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان



تاریخ تولد 1350                  دیپلمه

فعالیت های هنری را با بازی در تئاتر های مدرسه ای آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات با فیلم وسوسه جلوی دوربین رفت.

اما نخستین حضور جدی اش بازی در فیلم عروس بود.

در چهل و یکمین جشنواره سن سباستین (اسپانیا ، 1992) برای بازی در سارا جایزه بهترین بازیگر زن را بطور مشترک دریافت کرد و در همین سال برای همین فیلم (باز هم بطور مشترک) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جایزه گرفت.

در دوره های مختلف جشنواره فجر برای بازی در فیلمهای عروس، سارا، پری، روانی ودو زن کاندید بود.

او بخاطر بازی در فیلم دو زن جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره تائورمینا (ایتالیا ، 1999) دریافت کرد.

او فیلم کوتاه داشتن و نداشتن را هم کارگردانی کرده.

او برای بازی در فیلم نیمه پنهاناز بیست و پنجمین جشنواره فیلم قاهره جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرد.

پس از ده سال نامزدی برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از دوره های مختلف جشنواره فیلم فجر، سرانجام در بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر نیکی کریمی برای بازی در فیلم های واکنش پنجم و دیوانه ای از قفس پرید این جایزه را دریافت کرد.

+ نوشته شده در جمعه 1389/12/27ساعت 6:4 توسط هنرمندان ایران |
گفتگوی فارق التحصیلان با امیر دژاکام کارگردان تئاتر

مانا لقمانی: امیر دژاكام از نام‌های شناخته شده در حوزه تئاتر است. او متولد ۱۳۴۱ تهران است و كارشناسی تئاتر را از دانشكده هنرهای زیبا و كارشناسی‌ارشد كارگردانی را از دانشگاه تربیت مدرس دریافت كرده است. او تا امروز، بیش از ۴۰ نمایش نوشته و كارگردانی كرده كه اغلب این آثار، در میان فعالیت‌های گروه «ماهان» است که او سرپرستی‌اش را به عهده دارد. دژاكام به عنوان استاد در دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه سوره و دانشكده سینما و تئاتر دانشگاه هنر تدریس می‌كند و تا كنون، به عنوان داور در جشنواره‌های کشوری و استانی، منطقه‌ای، فجر، همایش سراسری تئاتر خیابانی، طنز، دانشجویی و... حضور داشته است. «شمس»، «شهرزاد»، «سیاوش‌خوانی»، «دزد دریایی»، «ضیافت شیطان»، «پسر كارون»، «اعجاز شقایق»، «رویاهای خلیج فارس»، «باران» و... از جمله آثار وی در عرصه تئاتر است.

چه شد که از میان رشته‌های نمایشی و هنری، کارگردانی تئاتر را برگزیدید؟

واقعیت این است که ما به مکان‌ها و کارها، شأن و منزلت می‌دهیم و با انتخاب‌هایمان و نحوه برخورد با آن‌ها به محیط اطراف خود، معنا می‌بخشیم. من اگر قرار بود یک رفتگر هم باشم و اگر این شغل را انتخاب کرده بودم، قطعا رفتگری بخشی از زندگی من می‌شد یا اگر یک نویسنده مي‌شدم، همان نوشتن بخشی از زندگی من مي‌شد. از آنجا که زندگی باارزش است، پس کاری که هر فرد انجام می‌دهد هم باارزش است. من حداقل در جهان هنر و حداکثر در سایر مسائل، چیز کم‌ارزشی نمی‌بینم. کارگردانی تئاتر جزو علاقه‌های من بوده و همان چیزی است که همواره دوست داشته‌ام. البته این سبب نمی‌شود که بگوییم کدام یک از هنرها ارزش بیشتری دارند. من به کارگردانی سینما نیز علاقه‌مندم و اگر موردی پیش بیابد، ممکن است در سینما هم کار کنم. اما در مجموع، آنچه که در من باقی خواهد ماند، همان علاقه‌ام به کارگردانی تئاتر است. آن هم به سبب رو در رو بودن با انسان زنده و گونه‌ای از حیات است که در این هنر وجود دارد و در هیچ هنر دیگری وجود ندارد. تئاتر فرایندی است که حتما باید تجربه‌اش کرد تا بتوان آن را فهمید. در تئاتر، گروهی از انسان‌ها سفری را آغاز می‌کنند و از تمرین تا اجرا، هر جای این سفر که نامنظمی وجود داشته باشد، به رسیدن به مقصد لطمه می‌زند و در این صورت، به راه هم آسیب می‌رساند. این لطمه سبب می‌شود همه انسان‌هایی که در این گروه با‌همند، دچار آزار و ناراحتی شوند و از آنجایی که تئاتر فعالیت دائمي یک گروه است، فعالیت شما ناقص می‌شود. به همین سبب، این رشد و حرکت لحظه به لحظه، لذت زیبایی‌شناسی خاص خود را به همراه دارد. البته اين حس در سایر هنرها و برای هنرمندان دیگر هم وجود دارد، اما هنرمندان تئاتر این مورد را بهتر می‌توانند درک کنند.


از نخستین تجربه‌تان در تئاتر برایمان بگویید.

یادم می‌آید دوم راهنمایی که بودم، یک جایزه بازیگری در مسابقات کشوری دریافت کردم؛کتابی به نام «ماه» که درباره سیارات و آسمان نوشته شده بود و هنوز هم آن را دارم. پیش از آن، برادرانم با داریوش و هوشنگ فرهنگ همکاری داشتند و با آن‌ها که اهل کرمانند، نمایش اجرا می‌کردند. من در محیطی بزرگ شده بودم که تعزیه و نقالی بسیار اجرا می‌شد. دقیقا نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد، اما چنان به سمت این کار جذب شدم و در آن پیشرفت کردم که در همین رشته، ادامه تحصیل دادم. نخستین کار کارگردانی‌ام در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. شاید تا زمان دیپلم، شش هفت سالی می‌شد که این فعالیت را انجام می‌دادم و با مرکز آموزش تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همکاری می‌کردم.


آیا برای این کار دستمزدی هم دریافت کردید؟

البته. اولین کار جدی‌ای که برایش دستمزد دریافت کردم، مربوط به زمان پس از دیپلم است. یادم می‌آید نخستین دستمزدم را در سال 1358 به مبلغ 30 تومان دریافت کردم. اما در همان موقع، کسانی بودند که تا 300 تومان هم دستمزد می‌گرفتند. البته من آن 30 تومان را دستمزد نمی‌نامم. چون بیشتر حالت پول توجیبی برایم داشت. من در آن نمایش، یک نقش را کامل بازی کرده بودم. فروش بلیت هم داشتیم که بلیت‌‌ها سه تومان بود. پس از آن، اولین حقوقی که به عنوان بازیگر گرفتم، به خاطر کار در نمایشی به نام «روی صحنه» به کارگردانی حسین مختاری بود که در تالار مولوی اجرا ‌شد. بعدها که وارد دانشکده هنرهای زیبا شدم، پیشنهادهای بسیاری برای برخی مشاغل غیر از تئاتر داشتم که ماهانه 30 هزار تومان درآمد داشت. اما هرگز آن مشاغل را نپذیرفتم و بسیار جدی‌تر و دقیق‌تر نمایشی را در مدت 10 تا 12 ماه بازی کردم که بابت این مدت، تنها 8 هزار تومان دریافت کردم. به خاطر دارم 2 هزار تومان از همین مبلغ را هم وقتی با همسرم برای خرید رفته بودیم در یکی از خیابان‌های تهران، دزد زد! این برایم بسیار تلخ و ناخوشایند بود. با این وجود، باور داشتم که انسان برای رسیدن به موفقیت، باید تلاش بسیاری کند. در سال‌های 65-1364 که دانشجوی تئاتر بودم، هرگز حاضر نشدم تئاتر را کنار بگذارم و وارد فعالیت‌های دیگر شوم. حتی وقتی پیشنهاد شد در تعاونی فروشندگی کنم، نپذیرفتم. دانشجوی نمونه شدم و 2 بورس تحصیلی برای دکترا داشتم و شاید به خاطر اینکه بیشتر وقتم را برای کارگردانی گذاشتم، نتوانستم درسم را ادامه دهم.


تفاوت کارگردانی تئاتر با کارگردانی سینما چیست و کدام دشوارتر است؟

هر 2 دشوارند و سختی‌های منحصر به خود را دارند. یک کاگردان سینما پس از آنکه زمان بسیاری را صرف فیلم‌نامه کرد، وارد مرحله پیش‌تولید می‌شود. در مراحل تولید، باید در شرایط متفاوت و گاه ناخوشایند از جمله برف، سرما و مکان‌های خطرناک کار کند. یک کاگردان سینما در زمان تولید در مقایسه با بازیگران، مرخصی و تعطیلی ندارد و باید در تمام مراحل آن، سر صحنه حضور داشته باشد. گاهی این حضور در مکان‌هایی است که نه جای خواب دارد و نه غذای مناسب. به هر حال کارگردانی برای سینما، حرفه‌ای طاقت‌فرسا است و خطرات خاص خود را دارد. در مقابل، تئاتر هم دشواری‌های خود را دارد و بیشترین دشواری آن به تمرین‌های بلندمدت بازمی‌گردد. به علاوه، دستمزدهای پایین، طولانی بودن زمان رسیدن نوبت اجرا، فاصله بسیار میان کارها و اینکه برخلاف کارگردان سینما که می‌تواند روی اثر خود تجدیدنظر کند، این امکان برای کارگردان تئاتر وجود ندارد از دیگر سختی‌های این حرفه است. به نظر من، آنچه گفته شد، تنها بخش ناچیزی از تفاوت ها و دشواری‌هاست. اما نباید در جهتی پیش برویم که یکی از این 2 را انکار کنیم، چرا که هر 2، زیبا و دوست‌داشتنی‌اند و سختی‌های خاص خود را دارند.

به این ترتیب، مهم‌ترین مشکل شما در کارتان چیست؟

مهم‌ترین مشکل در کار ما، تمرین و اجراست که بسیار سخت انجام می‌شود و باید به اینها تعریف نادرستی را بیفزاییم که درباره مکان اجرا در کشور داریم. ما باید منتظر نوبت اجرا در یک سالن باشیم و متاسفانه همه هنرمندان ما نوبت اجرا را پذیرفته‌اند. در حالی که مکان مناسب برای اجرای تئاتر، براساس تعریف تاریخ تئاتر، سالن تئاتر نیست، بلکه هر جایی که آرامش و بهداشت تصویری وجود داشته باشد، گروه می‌تواند برنامه‌اش را اجرا کند. این تعریف نادرست، سبب شده مکان اجرا محدود شود و در این صورت، محدودیت نوبت به وجود می‌آید. اگر اثری هم تماشاگر داشته باشد، نمایش آن به مدت طولانی ادامه پیدا نمی‌کند.


برای حرفه‌ای شدن در تئاتر چه سختی‌هایی باید تحمل کرد؟

ورود به تئاتر چندان ساده نیست؛ اولا فرصت‌های شغلی در آن بسیار اندک است و در این فرصت‌های شغلی کم، مسلما، بهترین انتخاب می‌شود. من مراجعات بسیاری برای ورود به تئاتر دارم. اما بسیاری از این افراد، حوصله سر ساعت حاضر شدن برای تمرین یا تمرین وقت و بی‌وقت و هر روز را ندارند. بسیاری از کسانی که وارد این حیطه می‌شوند، انتظار دارند در ابتدا بهترین نقش به آنان واگذار شود. وقتی من به سیر کار خودم در بازیگری نگاه می‌کنم که از کجا به این جایگاه رسیده‌ام، می‌بینم که از نقش‌های کوتاه شروع و پله‌پله حرکت کردم. بسیاری از افراد چنین تصور می‌کنند که پیشرفت در تئاتر، با پول و پارتی امکان‌پذیر است. اما این‌ها شاید برای مدت زمان کوتاهی کارایی داشته باشند. در نهایت، کسی واقعا پیشرفت می‌کند که هنرش بیشتر باشد. اگر کسی مانند بهرام بیضایی ماندگار می‌شود، نه به خاطر پول و پارتی، بلکه به سبب نبوغش است. اگر نبوغ وجود داشته باشد و فرد مطالعه بسیار و تحصیلات در این رشته را هم داشته باشد و مدام در حال کار، آموختن و تلاش باشد، می‌تواند در این کار حرفه‌ای شود. به هر حال، کسی می‌تواند در این رشته موفق شود که چیزی برای عرضه کردن داشته باشد و در غیر این صورت، به جایی نخواهد رسید.

وضعیت معاش هنرمندان تئاتر چگونه است؟

متاسفانه وضعیت معاش این قشر، بویژه کارگردانان تئاتر، چندان مناسب نیست. برای نمونه، در سال‌های گذشته یک بازیگر درجه یک تئاتر، در بیش از پنج اثر نمایشی بازی می‌کرد، اما یک کارگردان تئاتر حداکثر می‌تواند سالی یک اثر نمایشی ارائه دهد و دستمزد یک کارگردان در مقایسه با دستمزد یک بازیگر تئاتر، اگر به ماه‌های فعالیت کارگردان تقسیم کنید، مبلغی حدود 200-300 تومان خواهد شد که بسیار ناچیز است. این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که هر کسی از جوانی به این خاطر به سراغ شغلی می‌رود که در آینده، درآمد کافی، پیشرفت و امنیت شغلی داشته باشد.


به عنوان یک استاد، وضعیت آموزش تئاتر و رشته‌های مربوط به آن در دانشگاه‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

آموزش تئاتر البته بحث مفصلی دارد. من از سال 1371 به این مسئله مشغولم و به صورت رسمی وارد دانشگاه شدم. پیش از آن هم آموزش را در بیشتر شهرهای کشور از جمله فیروزکوه، زاهدان، چابهار، کرمان، سیرجان، بندرعباس، مهاباد، سنندج، کرمانشاه و... تجربه کرده بودم. آموزش هنر را آموزش امر بدیع می‌نامند و همین، یک مشکل فلسفی در آموزش آن ایجاد می‌کند. اساتید هنر باید به این نکته توجه کنند که ابتدا باید تکنیک‌های هنر که در قدیم کار شده است را آموزش دهند. باید توجه داشت که هنر از فردی به فرد دیگر و از زمانی به زمان دیگر تغییر می‌کند. ما در آموزش هنر علاوه بر این نکات باید فضا، زمان، جامعه و نیازهای امروز خود را در نظر بگیریم. از نظر من، در آموزش تئاتر باید فضای باز و دموکراتیک و آرای گوناگون وجود داشته باشد. ما در آموزش این هنر باید بدانیم که هدفمان چیست و دقیقا چه چیز را به چه کسی آموزش می‌دهیم. مشکل ما در آموزش تئاتر، گاهی این تفکر است که استاد، تدریس هنر را با تدریس ریاضی و علوم تجربی اشتباه می‌گیرد و افراد برایش تفاوتی ندارند. در یک کلاس کارگردانی، دریافت دانشجویان از بحث کلاس متفاوت و در نتیجه، کارشان نیز مختلف است. از سویی، برخی اساتید نامدار تئاتر هم با وجود آثار به یادماندنی، هرگز ساعتی را در کلاس‌ها سپری نکرده‌اند و در مقابل، اساتید بسیار خوب دیگری را هم داریم که جایشان در دانشگاه‌ها خالی است و ما به دانش آن‌ها نیازمندیم.


کسانی که به تئاتر علاقه‌مندند، اما رشته تحصیلی‌شان نبوده، چگونه و از کجا می‌توانند فعالیت خود را آغاز کنند؟

من در آموزشگاه‌های خصوصی سینما و تئاتر تدریس کرده‌ام. متاسفانه در حال حاضر، بیشتر آموزشگاه‌های آزاد روی بازیگری سینما تاکید دارند. توصیه و راهنمایی من به کسی که در تئاتر نبوده، این است که تلاش کند تا گروه او را باور کند و او هم گروه را به عنوان بستر آموزش بپذیرد، از کارهای ساده شروع کند تا بتواند در تمرین‌ها شرکت کند و خودش را نشان دهد. معمولا گروه‌ها بازیگران تازه وارد را سخت می‌پذیرند. پیش از هر چیز، باید یک اطمینان متقابل به وجود بیاید. در اینجا 2 راه وجود دارد که یکی، وارد آموزشگاه شدن است و راه دیگر، دانشگاه رفتن.


بهترین و تاثیرگذارترین استاد شما در تئاتر چه کسی بوده است؟

بهترین اساتید من در دانشگاه، دکتر فرهاد ناظم‌زاده کرمانی و خانم فرین‌دخت زاهدی در تئاتر و دکتر شاهین فرهت و کامبیز روشن‌روان در موسیقی‌اند. در درس‌های دیگر، سعید فلاح و دکتر جابر عناصری اساتید من بودند و پیش از دانشگاه هم بسیار مدیون مهدی ثانی و نخستین معلم تئاترم، علیرضا مددی‌ام.


به نظر شما مطالعه تا چه اندازه در بهتر کردن و پیشبرد کارتان موثر بوده است؟

مطالعه در پیشرفت کارهای من تاثیر بسزایی داشته است. مثلا این روزها نمایش‌نامه‌ای می‌نویسم که باید درباره موضوعش، آگاهی کافی داشته باشم. ما گاهی در این حرفه ناچاریم درباره چیزهایی که به ذهن هیچ کس نمی‌رسد، فیش‌برداری کنیم. بنابراین، اساسا دنیای ما با همین مطالعات، گسترده‌تر می‌شود و هرگز بدون مطالعه نمی‌توان در عرصه تئاتر دوام آورد.

+ نوشته شده در جمعه 1389/12/20ساعت 22:29 توسط هنرمندان ایران |